|
86 - پاسخ امام يازدهم به دو سوال مهم
در دورانى كه امام حسن عسگرى (عليه السلام ) زندانى بود، يكسال بر اثر خشكسالى قحطى
شد، گرسنگى بيداد مى كرد، علماى اسلام مردم را جمع كرد و براى نماز استسقاء (طلب
باران ) به بيابان بردند، نماز خواندند، و حتى چند بار نماز استسقاء خواندند ولى
اثرى از باران ديده نشد.
عجيب اينكه علماى نصارى با مسيحيان نماز استسقاء خواندند باران آمد، روز بعد نيز
نماز خواندند، باران زيادتر آمد...
و اين موضوع باعث شكست و آبروريزى مسلمين شد، يكى از شيعيان به هر نحوى بود خود را
به زندان رسانده و خدمت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) رسيد و جريان را عرض نمود و
ديد در ميان زندان قبرى كنده شده گريه كرد و عرض نمود اى امام بزرگوار من طاقت
ندارم شما را در اين قبر دفن كنند، حضرت فرمود: ناراحت نباش ، خدا نيز چنين مقرر
نكرده است .
او عرض كرد: دو مطلب مهم مرا به اينجا آورده است :
1 - از شما بپرسم كه طبق روايات شما بايد با روزگار دشمنى نكرد، منظور چيست ؟
امام فرمود: منظور از روزگار ما اهلبيت هستيم : شنبه متعلق به حضرت رسول (صلى الله
عليه وآله ) يكشنبه به على (عليه السلام ) دوشنبه به امام حسن و امام حسين (عليهما
السلام )، سه شنبه به امام سجاد و امام باقر (عليهماالسلام ) و امام كاظم و امام
رضا (عليهما السلام )، چهارشنبه به امام جواد و پدرم حضرت هادى (عليهما السلام ) و
پنج شنبه متعلق است به من و جمعه متعلق است به فرزندم حضرت مهدى (عليه السلام ) كه
زمين را پس از آنكه پر از ظلم و جور شد پر از عدل و داد مى كند.
2 - سوال دو مهم اين است كه علماى شيعه سه روز براى نماز استسقاء به بيابان رفتند و
نماز خواندند باران نيامد ولى علماى نصرانى رفتند و نماز خواندند و باران آمد و هر
بار رفتند باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران بيايد ترس آن است كه
شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت بگروند.
امام فرمود: اما نصارى روزى به قبر يكى از پيامبران برخوردند و استخوان ريزى از بدن
آن پيامبر بدست آوردند و اكنون در نماز آن استخوان را در ميان انگشتان خود گذاشته
ظاهر مى كنند و از اين رو باران مى آيد، تو خود را فورا به او برسان و از ميان
انگشتان او آن استخوان را بيرون آور تا ابرها متفرق شود و باران قطع گردد.
آن مرد همين دستور را انجام داد و در انجامش موفق گرديد، در نتيجه ابرها رفتند و
خورشيد تابيد، و علماى نصارى هر چه دعا كردند باران نباريد و شرمنده شدند، و شيعيان
در حفظ ايمان خود استوار گشتند و از شك و ترديد بيرون آمدند.
(123)
و به نقل ديگر، خليفه وقت امام حسن عسگرى (عليه السلام ) را از حبس بيرون آورد و
به بيابان برد و جريان را به آن حضرت عرض كرد، امام جريان استخوان را بيان نمود و
وقتى كه توسط يكى از خادمان ، استخوان را از دست عالم مسيحى ربود ديگر باران نيامد.
(124)
|